تبليغاتX
شبکه
نقدوراهکار

 

ديروز در محوطه جام جم ، بيخ گوشم تصادف شد. همه چيز يه لحظه اتفاق افتاد.يعني اگه من دو ثانيه زوتر از ماشين پياده ميشدم معلوم نبود آيا بودم يا ...

باخودم فكر كردم چرا ما آدما كه به يه لحظه هستيم ونيستيم! پس چرا دروغ ،‌ چرا بد گويي ،‌ چرا زيرآب زني ،‌ چرا كدورت ، چرا ريا ، چرا چشمان بي تحمل ... آيا جز خوبي است كه مي ماند؟

دنياي عجيبي است!

داستان از اين قرار بود كه ديروز ساعت 14 براي شيفت گويندگي خبر به سمت شبكه مي رفتم كه در يك قدمي من دو ماشين پژوه به شدت با هم برخورد كردن .‌ شدت برخورد به حدي بود كه يكي از ماشين ها به سمت ديگري پرتاب شد درست در جايي كه من ايستاده بودم  اما همه سالم ماندند، همان صحنه هايي كه در فيلم ها با بدل كار و تروكاژ درست مي كنند، قلبم يك لحظه ايستاد ، خداي من چه خدمتي به خَلقت كردم يا چه محبتي  يا چه ثوابي كه اين گونه پاداش دادي و مرا در امان داشتي؟نيك ميدانم كه من كار مهمي براي خشنوديت نكردم ولي تو همه بندگانت را دوست داري و حافظشان هستي كه "الله حافظا و هو الرحم الراحمين".خداي من تصميم گرفتم بهتر باشم.سپاس

يادمان باشد : هزاران دهقان برای امدن باران دعا می کردند غافل از انکه خداوند به کودکی فکر می کرد که چکمه هایش سوراخ بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 11:8  توسط محمد رضا سلمانی | 
جنینی که از پزشک تشکر کرد.

 ۱۱۱۱۶۴۹۳۹۷۴۰۳۴۵۴۵۴۳۲۲۳۳۲.jpg

شاید شما با این عکس آشنا باشید . این عکس در ۱۹ آگوست سال ۱۹۹۹ توسط مایکل کلنسى عکاس مجله یو.اس تودی گرفته شده است .

جنینی که در این عکس دست جراح را در دست خود گرفته جنینی است که دچار بیماری مادرزادی اسپاینا بیفیدا ( spina bifida )  (بیرون زدگی نخاع به علت بسته‌نشدن کانال نخاعی ) بوده است . در صورتی که حاملگی و رشد جنین به همین شکل ادامه می یافت در ماه های آتی احتمال مرگ و یا فلج جنین بسیار بالا بود  و برای اولین بار در تاریخ پزشکی قرار شد این جنین در هفته ۲۱ بارداری در داخل رحم مادر توسط جراح تحت عمل قرار گیرد .

نام این کودک ساموئل ( Samuel Armas  ) و نام جراح دکتر جوزف برونر  ( Dr. Joseph Bruner) است . این عمل در یک مرکز پزشکی دانشگاهی ( Nashville’s Vanderbuilt University Medical Center ) انجام شد.

 ۵۴۷۸۸۹۰۰۴۳۷۰۳۳۰۰۰۰.jpg

این عکس بارها در اینترنت انتشار یافت بدون آنکه داستان واقعی آن در جایی ذکر گردد و هر چه انتشار یافت بیشتر به افسانه و تخیلات گویندگان آن ارتباط داشت .

بعد از عمل  ، این جنین ( ساموئل فعلی ) دست خود را از داخل رحم خارج کرد و انگشت جراح را در دست گرفت و با قدرت فشرد به شکلی که دکتر برونر در تن خود ارتعاش و مورموری را احساس کرد . در این لحظه عکاس یو.اس.تودی که برای ثبت تاریخ اولین جراحی داخل رحم در محل حاضر بود تصویری را شکار کرد که افکار عمومی جهان را تحت تاثیر قرار داد.

عکاس می گوید من در کناری ایستاده بودم و به رحم مادر نگاه می کردم ناگهان لرزش رحم را دیدم و خواستم از آن عکس بگیرم که ناگهان یک دست از داخل آن خارج شد و دست جراح را فشرد . من عکس خود را گرفته بودم  و این داستان آنقدر سریع بود که پرستار پشت سر من فریاد کشید وآی چه اتفاقی افتاده است .

این عکس به سرعت در فاکس نیوز و سراسر جهان ارتباطات انتشار یافت .

هیچکس ، هرگز نخواهد فهمید که این یک اتفاق بود و یا یک تشکر واقعی .

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مهر1388ساعت 0:3  توسط محمد رضا سلمانی | 
 

فناوری های نوین موجب دگرگیسی در شکل و محتوای بسیاری از فرایند ها شده است.

 این دگرگیسی تا مرز دگرگونی در هویت هم پیش رفته است.حوزه ارتباطات 

بویزه خبر تلویزیونی نیز از این تحول مستثنی نیست.  

  معتقدم خبر دیگر گزارش عینی از یک رویداد واقعی نیست بلکه فناوری نوین این اجازه را به بنگاههای خبری تلویزیونی داده است تا با کار گذاشتن چند دوربین در کانون رویداد زمینه یی را فراهم کنند که مخاطب بصورت زنده رویداد را مشاهده کند.

  در این شیوه - مخاطب احساس می کند که داوری بر عهده او ست. البته این که دوربین کجا کاشته و زاویه اش چه باشد هنوز در اختیار صاحبان بنگاه خبری است. 

 خبرنگار هم دیگر فقط مسوولیت تهیه خبر را ندارد بلکه او باید فراورده خبری  را بگونه یی بسته بندی کند که زمینه فروش مناسب ان فراهم شود.

  در قرن بیست و یکم – مسوولیت گوینده هم فقط خواندن خبر از روی متن یا اتوکیو نیست بلکه ارائه هنرمندانه ان است تا مشتری بیشتری جذب کند.

  پیشتر گفته می شد که گوینده بایستی مهارت ارتباطی داشته باشد اما هم اکنون داشتن میل و رغبت برای برقراری ارتباط با مخاطب از اولویت بیشتری برخوردار است.

  خبر تلویزیونی را می توان در زمره یک ژانر تلویزیونی جای داد که هنرپیشه  ان در نقش گوینده روی صفحه ظاهر می شود.

  این هنرپیشه بایستی خبر را بشناسد – ظرفیت رسانه را بداند – زبان معیار را بلد باشد- اندام مناسب گفتاری داشته باشد و از بیان مناسب نیز برخوردار باشد.

  گوینده یی که تسلط بر موضوع نداشته باشد نبایستی جلوی دوربین قرار گیرد. او نمی تواند بدون اگاهی از روند کار در اتاق خبر - استودیو – رژی  و حتی محدویت های دوربین و ارتباط زنده – اجرای مطلوبی داشته باشد.

  فراموش نشود شناخت زبان بدن برای گوینده خبر هم از ضرورت های غیر قابل انکار است. بهر روی اگر القای پیام از سوی گوینده خبر بصورت زیرکانه - نامریی - غیر مستقیم و مهم تر از ان بدون سخن گفتن باشد انگاه ارتباط موثر برقرار خواهد شد.  

 اما ویژگی های یک گوینده:۱-سلام کردن(سلام کلیدی ترین واژه ارتباطی و زیبا ترین کلمه برای ارتباط با انسانهاست) ۲- خلق و خوی ۳-صداقت ۴- مبانی اعتقادی و ملی ۵- تعادل در احساس ۵- عزت نفس ۶- شجاعت در کلام ۶- شفاف گویی ۷- روحیه یادگیری بالا ۸ -مردم دوستی

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 23:55  توسط محمد رضا سلمانی | 
عجب!  
+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 6:2  توسط محمد رضا سلمانی | 

چاقی و افزایش وزن یکی از معضلاتی است که جوانان امروز با آن دست به گریبانند و در قبال آن کاهش وزن و تناسب اندام در حد ایده آل چیزیست که بگونه ای فکر همه را بخود مشغول کرده که شاید خیلی ها آنرا قدری مشکل یا غیرممکن تلقی کنند اما در صورتی که بعنوان یک هدف صادقانه با رژیم غذایی مناسب، ورزش و از همه مهمتر رعایت نمودن نکاتی ساده همراه باشد می توان به خوبی به تناسب اندام دلخواه رسید. شاید میان‌ عناوینی كه در این صفحه می‌بینید، فکر کنید دارند با شما شوخی می‌كنند! ولی حقیقت با هیچ‌كس شوخی ندارد. حقیقت این است كه همین توصیه‌های ساده و حتی شاید در نگاه اول، خنده‌دار! پلی هستند به سوی سلامتی و تناسب‌اندام شما. می‌گویید نه؟ بخوانید و امتحان كنید :

1. صبح‌درمانی

افرادی كه صبح‌ها و مدت‌ زمان بیشتری ورزش می‌كنند، دارای متابولیسم بالاتری هستند و كالری بیشتری می‌سوزانند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 23:45  توسط محمد رضا سلمانی | 
تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.
سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»
صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،
تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،
تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،
تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،
تو گفتی «من نمی‌توان مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،
تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،
تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،
تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،
تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،
تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،
تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،
تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،
اين پيام را به ديگران نيز بگوييد، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس می‌كند كه كلبه اش در حال سوختن است
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 11:13  توسط محمد رضا سلمانی | 
سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.
کمونیسم : دو گاو دارید. دولت هر دوی انها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.
فاشیسم : دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت ان را به شما میفروشد.
کاپیتالیسم : دو گاو دارید. هر دوی انها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم : دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد.
انارشیسم :
دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند.
سادیسم : دو گاو دارید. به هردوی انها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.
اپارتاید : دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.
دولت مرفه : دو گاو دارید. انها را میدوشید بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنو شند.
بوروکراسی : دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه انها هفده فرم را در سه نسخه پر میکید ولی وقت ندارید شیر انها را بدوشید.
سازمان ملل :
دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن انها وتو میکند.امریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند.نیوزلند رای ممتنع می دهد.
ایده الیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما انها را می دوشد.
رئالیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز خودتان انها را می دوشید.
متحجریسم : دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم : دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید. از هرکدام شیر بدوشید فرقی نمی کند.
لیبرالیسم : دو گاو دارید. انها را نمیدوشید چون ازادیشان محدود می شود.
دموکراسی مطلق : دو گاو دارید. از همسایه ها رای میگیرید که انها را بدوشید یا نه.
سکولاریسم : دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 16:27  توسط محمد رضا سلمانی | 

 

غروب بود، آن لحظه تو به پای خویش به سمت سرنوشت می رفتی. چیزی که بین ما فاصله انداخته بود می دانی چه بود؟ یک سکوت محض ، وجودم پر بود اگر بیان می  شد. امشب هم مثل شب های دیگه با کوله باری از غصه و دلتنگی و غم دوری از مادرم  بسر می برم با این تفاوت که امشب باید همه این دلتنگی ها را به صورت یک گزارش توصیفی بنویسم و به روی صفحه روزگارم بنگارم. قلم را به دست و دست را به دل سپردم و این در حالی است که تنها نشسته ام، دلم از خاطره امروز سخت فشرده است، غم دیروز آزارم می دهد، اشک نیز فرصتی برای نگاه به فردا نمی دهد. می خواستم به گذشته دور تر بیندیشم به زمان کودکیم ،به زمان پر از شادی و بی خبری، به زمانی که من مادر داشتم و کلمه مادر برایم آشنا .من از دست های خشونت بار و بی رحم ایام بیزارم دمی که خوشیها را محو می کند و صدها شادی را با غمی به هجران می نشاند.

آری، روزگار با من چنین کرد غم دوری از مادرم و انتظار اینکه شاید روزی …

با خود گفتم در خیال هم که شده یک چند لحظه با مادر باشم و کمی از درد هجران و بی تابی را برایش بازگو کنم.

سلام عزیز دلم.  مادر مهربانم!  می خواهم با تو سخن بگویم آیا دستی برای نوشتن و دلی برای تپیدن خواهم داشت؟ مادر شاید باور نکنی اما دوست دارم مدام برایت بنویسم. بعضی وقت ها کلمات را گم می کنم دوست دارم به کلمه ای نجیب دست یابم و آن را به تو که بهترینی تقدیم کنم.

می دانم که آسوده اي  اما دوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی رو به رویت بنشینند و نگاهت کنند تا به حقیقت این جمله درآیی که می گویند:«مرا از یاد خواهی برد نمی دانم . ولی می دانم از یادم نخواهی رفت»

حرفهایم مرطوب شد و چشم هایم با ابرهای مجاور رفتند. تو مثل یک ترانه زیبا بر لبم زندگی می کنی، بی آنکه بدانم تو از خورشید گرمتری  تو در کنار منی همیشه و همه جا و نفس هایت یخ روزهایم را آب می کند.

امیدوارم مثل گلهای بهاری شاد و با طراوت و لبخند بر لبانت همیشه جاری باشد. مادرم زنج ديده ام ! تمام یاس ها ،‌ شاهد تنهایی من هستند وقتی به سحرگاهي که تو از پیشم رفتی و مرا با کوله باری از غصه رها کردی فکر می کنم به خدای آب و آیینه قسم ، دلم را نذر آمدنت می کنم. از باغچه قلبم آنقدر گل برایت چیده ام که مردم گمان می کنند گل فروشم تا گلهای قلبم پژمرده نشده اند بیا!.عزیز دلم این نوشته ها نوشته دختري است که از غم دوری و هجر مادرش همیشه اشک ریزان است و در حسرت اینکه روزی صدای مرجان گفتن مادرش را بشنود لحظه شماری می کند.آه، که چه سخت است دوری مادر و از همه غم انگیزتر اینکه من در حسرت دیدن تو و شنیدن کلمه مادر باید اشک ریزان باشم و غم دوری تو را تحمل کنم . امیدوارم تو هم از دخترت یاد کنی و دل مرا شاد کنی.مادر! کاش می دانستی دور از تو چگونه به آغوش سرد اندوه، تنهایی و ملال می خزم و ناله سر می دهم کاش تنها برای یکبار هم که شده قدم به خیالم بگذاری و مرا از طلسم تنهایی پرملالم برهانی. بیا تا تنهایی ام را با تو به خاک بسپارم . مادر گلم! پس از هر بار که طلوع و غروب خورشید را می بینم یاد تو می افتم هر طلوع یادآور وجود تو و هر غروب یادآور غروبی است که تو از این خانه رفتی. رفتی و با اشک چشمانت درآن غروب غم انگیز دل من محنت بی پایان جست، دیده ام اشک باران شد،گرچه اینک از غم دوری تو می گریم یا در فکر و خیال با تو سخن می گویم کسی چه می داند که دل غمین من که را می جوید. افسوس که تنها در خواب و رویاهایم می توانم با تو همکلام شوم در کابوس هایم می بینم که تو از من دور و دورتر می شوی و من با کوله باری از غصه تو را نظاره می کنم.

عزیزم؛ این روزها سخت ترین و غم انگیزترین روزهای عمرم را سپری می کنم و از غم دوریت با اشک برایت با قرآن ،‌ ‌لالایی می خوانم به امید روزی که ... ‌باید در حسرت یک فصل خاطره انگیز بمانم و چون پرنده ای افتاده در مرداب برای زنده ماندن بی وقفه دست و پا بزنم و مسیر از پیش تعیین شده ای را طی کنم که خالق اتفاقات و حادثه هایش نیستم و گوش به فرمان سرنوشت و تقدیر روزگار را سپری کنم و نگویم چرا آنچه که من می خواستم نشد. مادر من اولین دختري نیستم که برای دیدن مادرش چشم انتظار است ولی امیدوارم آخرین دختري باشم که درد فراق را می کشد و با آه جانسوز ، او را فریاد می زند. کاش این همه عشق و انتظار را می شد پیچید و به تو هدیه کرد تا تو هم بدانی آنچه اینحا با عشق تو در آمیخته ام شیره جان ناتوان من است پس گل من غصه نخور ، آینده از من و همسر م است و در دستان ما.

خیلی دوست دارم اینجا بودی و قصه هایی را که هر شب برایت میخوانم را بشنوی. من هر شب با یاد تو و قصه هایی که برایت می خوانم شب را به صبح می رسانم و با تو درد دل می کنم تو تنها گوش شنوای من هستی که از من دوری. آموخته ام که وقتی ناامید می شوم خدا با تمام عظمتش ناراحت می شود و عاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.آموخته ام که اگر به آنچه خواسته ام نرسیدم خدا برایم بهتر از آن را فراهم کرده است. خدایا به داده و نداده و گرفته ات شکر که داده ات نعمت ، نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان است.خدایا، ای بهترین، والاترین، ای خالق تمام زیبایی ها و پناه بی کسان! تویی که در دل شب های خاموش مرا می بینی و صدایم را می شنوی و همواره با من و در کنارم هستی، تویی که به من دلی به عمق دریا و وسعت آسمان دادی و نگاهی از جنس باران و اشکی به زلالی شبنم و به من یاد دادی که چگونه با امید به تو با مشکلات بجنگم و مسیر زندگی را به سمت قله خوشبختی طی کنم و به من آموختی که چگونه دنیا را ببینم و زیبا بیندیشم. من همیشه نیازمند تو هستم. یک لحظه هم مرا به حال خود مگذار.مادر گلم غم دوریت قلبم را جریحه دار کرده، تنها توکلم به خداست و تنها از او می خواهم که مواظب و نگهدار تو باشد. من که در همه حال برایت آرزوی آمورزش و سعادت می کنم و دعای خیر من همیشه بدرقه راهت است.مادر عزيزم!‌دستم را به تو می دهم، قلبم را به تو می دهم، بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظات تو را بهانه کرده اند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.

مادر گلم با صداقت، بی نهایت، تا قیامت دوستت دارم.

دوستدار همیشگی تو-

کاش می شد سرنوشت خویش را از سر نوشت

کاش می شد اندکی تاریخ را بهتر می نوشت

کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی

 داستان عمر خویش را به گونه ای دیگر نوشت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 1:57  توسط محمد رضا سلمانی | 

 

من دانشجوي كارشناسي ارشد هستم ،امروز صبح ساعت 30/10 امتحان زبان داشتيم، همه چيز براي برگزاري يك امتحان خوب براي زبان(تخصصي تبليغات)آماده بود.بچه ها هم يكي يكي قبراق و سرحال آمدند و نشستند، مي تو نستم نگاه تك تك شون رو بخونم البته شايد اين امتحان براي بعضي از دوستانم مثل  خوردن آب تگري بود در ظهر گرم تابستان!خوب اگه غير از اين باشه بايد تعجب كرد. القصه امتحان زبان  در كمتر از يك ساعت تمام شد و همه خوشحال جلسه رو ترك كردند. اما اي دل غافل! مگه ميشه زبان رو با يه امتحان آنهم كتبي به پايان رسوند. آن هم زبان كه مي شود چون خنجري شد عليه دوست بي تقصير يا غلافي شد براي دشمن با تقصير!

آن هم زبان كه مي تواند همه شنيدها و ادعا هاي دروغ و بي پايه و اساس را ، آخر درستي و راستي و وارونه جلوه داد.

آن هم زبان كه سرخ است و مي تواند سر سبز را به راحتي به باد بسپارد.

آن هم زبان كه اگر با اشك چشم همراه شد  تمام احساسات را براي پذيرش يك واقعييت پوچ بسيج مي كند  که بي تقصيرمقصر است!

آن هم زباني كه مي تواند روز را شب جلوه دهد و شب ظلماني و تاريك را درخشنده ترين روزهاي استوا!

آن هم زبان كه آنقدر مي گويد و مي تواند دريا را خشكي، جنگل را كوير ، آتش را قطب شمال ، محبت را عداوت ، سفيدي را سياه ، كودك را پيرمرد ، و صداقت را دروغ ، باطن را ظاهر و ... جلوه دهد. اما همه اينها در صورتي به ديگري تبديل مي شود كه عقل از ذهن شنونده رها شده ، بدون تدبير و تدبر همه چيز را از زبان  غیر بپذيرد.

مثال مي زنم اگر شما در دانشگاهي باشيد كه استادش با چند جلسه غيبت سر كلاس حاضر شود شما هم با دو يا سه جلسه شركت سر كلاس بنا به دلايلي 1- از استاد خوشتان نيايد 2- استاد سخت گير باشد 3- استاد آمدن سر ساعت به كلاس را تكليف كند 4- شما براي صحبت از استاد اجازه بخواهيد وندهد وكلاس را به حالت قهر ترك نماييد و ...به هر حال شما از آمدن سر كلاس پشيمان و در صدد حذف بر مي آييد نه به دليل غيبت چند جلسه استاد و نه از بار علمي كه بر بال حسي و انتقام بر آمده نامه نگاري را آغاز، با علم به اين واقعيت كه زمان حذف اضافه به پايان رسيده و تنها  در صورتي مي توان بر اساس قانون به حذف رسيد كه كلاس باطل ، امتحان حذف و واحد در ترم آينده تكرار شود ، بدون توجه به اينكه بيشتر دوستان خودتان سر ساعت سر كلاس حاضر ، تحقيقات كلاسي را آماده و خود را براي امتحان پايان ترم مهيا كنند اما شب امتحان خبر حذف درس را ناباورانه بشنوند و حالا اگر آن عده بر حق طبيعي خودشان پا فشاري كنند دروغ گو، دشمن، بيخرد،و... معرفي شوند.

دقيقا اين كار زبان است كه همه چيز را از شنيده هاي بي پايه و اساس را مي گيرد ، تبديل به يك حقيقت و در ميان همه واگو مي كند، غافل از اين كه جريان پيگيري و نوع نوشتن نامه نه براي احقاق حق خود كه به دنبال ساحلي براي كشتي طوفان ديده  دوستان خواستار حذف نيز هست.

خدايا به ما عقل عطا فرمودي و با خلقت سلولهاي خاكستري ما را از حيوان جدا ساختي، ياريمان كن زبانمان هم مطيع عقلمان باشد چنانكه با شنيده ها ، باطل را به حق بدل نكنيم و لگام زبانمان را به دست تدبير بسپاريم.      

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 1:5  توسط محمد رضا سلمانی | 

شب سرنوشت:

 

اكنون بامداد 22 خرداد است ، شب انتظار ، شب انتخاب ، شبي كه چشمها آهسته تر از شب هاي ديگر براي خواب ُ بسته شدند ،‌ شبي كه ذهن هر جوان ايراني براي انتظار فردا ،‌ پر بود از اما و اگرها ، شبي كه براي احمدي نژاد ، موسوي ، كروبي و رضايي ،‌به طور يقين  درازترين شب خواهد بود.

آيا فردا چه خواهد شد ، آيا حضور مردم ،‌ امروز چه رنگي است ، آيا صندوق ها به نا م چه كسي در خواهد آمد و ايا ...

در اين 30 سال گذشته انقلاب ،‌ اين دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري است ، ولي به اعتراف بسياري از رسانه ها داخلي و خارجي و كارشناسان سياسي و بين المللي ،‌ امسال جوش وخروش ديگري در انتخابات هويدا است وحضور مردم و جوانان در اين انتخابات ،‌ مطمئنا بيش از گذشته است و اين يك حرف تازه ،‌ براي مسئولان ايران سربلند است.

اما آنچه واقعيت دارد اين است كه ،‌ برنده نهايي اين متينگ هاي بي سابقه سياسي و شب زنده داري حاميان كانديدا ها  در شبهاي گذشته  در شهرهاي ايران و بويژه تهران ، مردم و  نيروي انتظامي بودند كه بدون هيچ درگيري در كنار هم ،‌ براي حاميان خود تبليغ مي كردند و نيروي انتظامي كه با احترام و سعه صدر با لا ،‌ همه چيز را تحت نظر داشت اين يك گام ديگر به جلوست . اين است ايران سربلند.

به هر حال  كمتر از 18 ساعت ديگر كليد پاستور ،‌ به نام يكي از 4 كانديداي رياست جمهوري سند خواهد خورد و براي 4 سال ديگر رئيس قوه مجريه انتخاب خواهد شد (اگر به دور دوم كشيده نشود) اما آنچه مهم است اين است  كه شعارها و وعده و وعيد ها ي داده شده  تنها آرزو نباشد و در گنجينه عمل بگنجد!

نكته پاياني اين كه ،‌ در اين دوره ،‌ رياست سازمان صدا و سيما آقاي مهندس ضرغامي با ابتكار تازه در مناظره ، منشا تحولات خوبي در شعور سياسي مردم شد اگر چه كانديداها در صحبتهايشان مي توانستند بهتر عمل كنند و مردم را اميد وارتر نمايند ،‌ ولي درهر حال اين حركت ء‌ تازه رسانه ملي را به فال نيك مي گيريم براي چند صدايي شدن رسانه ملي كه با هنرمندي مهندس ضرغامي  كليد خورد و با اوج و فرود هايي ،‌ شعور سياسي ايرانيان را به درستي هدايت كرد.

به اميد ايران سربلند

+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 4:32  توسط محمد رضا سلمانی | 
 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">